خرید بک لینک

یک روز بارانی

وقتی که اصلا فکرش را هم نمیکردم

ناگهان در قاب چشمانم کسی را دیدم که در آرزوی دیدارش شب و روز میگذرانم

"انگار خدا پیشاپیش به من عیدی داده است"

باورش آنقدر سخت ولی شیرین بود که تا به خود آمدم از من دور شد

آنقدر دور که هر چه دنبالش میگشتم دیگر پیدا نمیشد

و منی که در حسرت "یک نگاه، فقط یک نگاه دیگر" کل شهر را زیر و رو کردم و آخر سر مثل همیشه ناامید و اندوهگین به خانه برگشتم.

"فقط یک لحظه
فقط یک نیم رخ
چنان مرا شاد کرد که آرزو میکردم کاش همان لحظه "زمان" برای همیشه متوقف می شد"

s".f

#آزمایشگاه پارسا ۱۲:۰۰ (۲۵/۱۲/۹۸)

برچسب: نویسنده: مانی رستگار تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 10:30

صفحه بندی