روز رفتن روز مانتوی زرد بدون ساق دست و کفش نیم بوت سیاه (FASHION) با بندهای بلند
روز نم بر چشم غم بر دل و باز هم چشم در پی او
روز رفتن روز نگاه به خال سیاه فاطمه طلا روز رفتن سراغ اون ترانه ها
روز امتحان آخر روز دو دل شدن...
"همیشه دعا میکردم تو امتحانات نمره بالا بگیره و موفق باشه؛ اما امروز یه لحظه ته دل گفتم خدایا چنتا از درساشو بیوفته تا دوباره بتونم ببینمش؛ اما نه....
امروز یکی از سخت ترین روزهای عمرم بود ؛ همین که نگاه کنم تا آروم آروم ازم فاصله بگیره ؛اینقدر دور بشه که دیگه نتونم ببینمش...
اما این بار با همه رفتن های قبل تفاوت داشت ؛هر وقت میرفت امیدوار بودم به بهانه دانشگاه وامتحانات ببینمش اما امروز ترم آخر وامتحان آخر بودو رفتنی که شاید دیگه هیچوقت نبینمش..
و
بازهم من مانده ام و خاطرات فاطمه....
برچسب: رفتن,
نویسنده: مانی رستگار