میترسم این عقربه های لعنتی باهم تبانی کنند ...
و
آنقدر برخلاف آرزوهایم بچرخند که تو یادت برود فصل رسید ن است که باید بیایی...
برچسب: باز هم توهین به ترکها,باز هم تولدی دیگر,باز هم توبه شکستم,باز هم تولدم,باز هم تو,باز هم امدی تو بر سر,باز هم خیال تو مرا برداشت,باز هم یاد تو,باز هم خیال تو,باز هم میتوان,
نویسنده: مانی رستگار